خرداد ماه 95
سلام دخمل ناز نازی من
نمی دونی که چقدر ماه و بزرگ شدی.اصلا این ماه خوبی برای مامان نبود. و برای همین عکسی ندارم جیگر.
بعضی اوقات کلماتی می گی که اصلا باور نمیشه که دخمل کوچولوی من این حرفهار و داره می زنه.
چند روز پیش که بابا می خواست ماشینشو بفروشه تو ماشین رو به بابا کردی گفتی. بابا پژو رو یه جایی بزار شاید من بزرگ شدم لازمم بشه.
من که متحیر شدم. فدای اون دخملم بشه که از الان به فکر بزرگ شدنش است.
به مامان زری تو راه باغ می گی. مامان زری شاید دفعه دیگه پرایدمونو پر از گل ببینی چون شاید من بزرگ شدم و عروس شدم.
تو دخمل نازنین من هستی و من خیلی خیلی شمار و دوست دارم عزیز من.
راستی یه تغییر خیلی بزرگ هم توی این ماه برای شما به وجود اومده اونم اینه که مامان و بابا تختشون اوردن جای وسایل شما گذاشتن و اتاق خواب الان متعلق به شما شده و از اون شب به بعد شما جیگر من هر شب میری و تو اتاق خودت می خوابی ( البته مامام میاد پیش شما اولش می خوابه)
از اولین شبی که تنها خوابی برات عکس گرفتم ( حدود ساعت 3 بود که از روی تخت افتادی پایین) و از شبهای بعد روی زمین کنار تخت می خوابی



خرداد ماه 95 
